خبر خبر
وبلاگ نویسی از عاداتم شده بود و ترک عادت موجب مرض ....فرار کردن راه حل من نبود برا رهایی از این حسی که اینجا ابرازش کردم ! راهی بود برا .... میگم ... اما جایی باید باشه که کسی جز مخاطب خاص(شما) اونجارو نخونه
پ.ن۱:آدم وقتی هل هل پست میذاره.. بایدم به جای اینکه بعدNoun، Adjective بذاره ... Verb بذاره اونم با ING !!!!!!!! کی شنیده که به apology بگن apologyzing!!!!!!!!!!!!!!
پ.ن۲ : زبون انگلیسیمونم داغون شد رفت با این هل هل بازیام !!!!!![]()
پ.ن۳: دوباره خواهم نوشت ... جایی دورتر اما نزدیکتر از یک نفس عمیق ....آدرس خواهم داد ....





رو به خانومی که تو صف ، پشت سرش ایستاده بود کرد و پرسید :
) 

، از اینکه هفته قبلی با وجود عروسی خواهر مکرمه تان به زور هم شده کلاس رو دایر کردید و ما این هفته با وجود بیکاری های مفرط خودمون نیومدیم سر کلاس !!!! 

. بعد از طی طریقی بس طولانی
با ساختمان عظیمی به شکل کلیسای هموطنان مسیحی ! با ناقوسی بر سر یکی از 3 عمارت کلیسا مانند مواجه شد .
برای کلاه گذاشتن منطقی، سر ملت فهیم رو بررسی میکرد .
خاطرات تلخ و شیرین دانشجویی


و عضو بزرگ خاندان مدرک داران شهرخیلی خیلی دور بشین، باید یه مقدار بسلفین و یه مدرک، حتی خیلی بالاتر از دیپلم، بهتون میدن و دیگه هم دود چراغ نمیخورین، هم از گرما و سرما حفظید و هم طعم استرس
رو هم نمیچشید !
که مثلا با وجود همه بیکاری ها و بی پولی ها ازدواج کرده باشند، و مثلا چندتا بچه هم برای اکمال پروژه بدبختی ها داشته باشن ، تا روزها را بتونن با بچه ها و نوه ها سر و کله بزنن 

، میبایست جهت کسب تکلیف جهت ادامه تحصیل به مراجع ذی صلاح در اداره " این که هستیم ، هنر ماست "
اداره مذکور از بس که به فکر مردم بودن ، کمر همت بر این بسته بودند که مبادا مردم شهر از زیادی مصرف شکر ، چای ، نان بربری و پنیر دچار اضافه وزن بشن . بنابراین در ساعات کار و زحمت شدید ، جلوی گرمای نفسگیربخاری
و سوز و سرمای کشنده کولر 


